سیره عبادی بانوی دلها...
سیره عبادی حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
الگوهاي ماندگار حضرت زهرا براي ساير ملل و اعصار چه ميباشد و چه عواملي باعث جاودانگي اين الگوها شده است؟ حضرت زهرا (س) براي همه اعصار و همه نسلها الگوها و آموزههاي عبادي، اخلاقي، رفتاري، سياسي و اجتماعي ارائه دادهاند و علل جاودانگي آن حضرت جهانبيني خاص آن حضرت، داشتن انديشهاي فراتر از زمان و مكان، پيوند با سرچشمه هستي، تبلور ارزشهاي انساني، داشتن تدبير شگرف و عميق جامعيت و كمال ميباشد.
بدون ترديد شخصيت حضرت فاطمه زهرا (س) در همه اعصار و قرون گذشته الگوي بسيار مناسبي براي مردم خصوصاً نسل جوان بوده و هست از اين رو در اين بخش بر آنيم تا با بررسي سيره عبادي، سيره اخلاقي و رفتاري و اجتماعي آن حضرت از بُعد شخصيت والاي حضرت را شناسايي و متعاقباً علل جاودانگي آن حضرت را به عنواني الگوي جاويدان براي نسل حاضر بررسي نماييم.
آموزهها و سيره عبادي و خداترسي فاطمه زهرا (سلامالله عليها)
عبادت حضرت فاطمه زهرا يك عبادت خشك و بي روح نبود، بلكه حضرت فاطمه چون عالمه و محدثه بود، عبادت او توأم با خشوع و خلوص بود كه اينگونه عبادت سازنده و باعث تكامل روح است.
قرآن كريم از عبادت همراه با خشوع ستايش ميكند و ميفرمايد:
«قد افلح المومنون الذين هم فيصلاتهم خاشعون»[1]
عبادت همراه با خشوع كه با حضور قلب در پيشگاه خداست ستايش دارد نه عبادت با خضوع كه با اعضا و جوارح انجام ميگيرد و از هر فردي ساخته است.
لذا آنچه اهميت دارد كيفيت و روح عبادت است:
حضرت فاطمه زهرا (ع) وقتي در محراب عبادت قرار ميگرفت دگرگون ميشد و خشيت الهي سراسر وجودش را فرا ميگرفت، ستونهاي بدنش به لرزه در ميآمد و اشكهاي سوزانش جاري ميشد. او با تمام وجود در محضر خدا قرار ميگرفت.[2]
سيره و شيوه خداترسي حضرت فاطمه زهرا در سه بخش قابل توجه است:
الف: در رابطه با رعايت حق زوجيت كه ميكوشيد به گونهاي عمل كند كه شوهر از او راضي باشد و حق او ادا شده باشد. آن حضرت به اندازهاي حساب شده عمل ميكرد كه تمام نارساييهاي طبيعي خانه را بتوان تحمل كرد و هيچگاه به روي حضرت علي نياورد و هيچگاه از او تقاضا و خواهشي نكرد كه مبادا بر حسب اسباب و علل طبيعي و عادي، حضرت علي تهيدست باشد و خجالت بكشد.
اينگونه برخورد نشانه رعايت حريم حق زوجيت بوده و نشان ميدهد كه آن حضرت تا چه اندازه آن را مراعات ميكرده است و با اين كه دردانه رسالت بود هيچگاه در زندگي مشترك در برابر حضرت علي خود را مطرح نكرد و به حساب نياورد.
ب: عبادت و نماز و دعا ، علائق شديد آن حضرت بود. بهترين دليل بر عشق عبادي وي اين است كه با اينكه تمام كارهاي خانه را به حكم تقسيم رسولالله تقبل نموده بود و بايد گندم را با آسياب دستي آرد كرده و طبخ نمايد و… كه طبعاً از كثرت كار، خسته و ناتوان ميگرديد و شب را بايد استراحت ميكرد، اما فرزندش امام حسن ميفرمايد:
مادرم از سحر تا سپيده صبح، پيوسته ركوع و سجود به جا ميآورد و ميشنيدم كه مؤمنين و مؤمناي را دعا ميكرد و آنها را نام ميبرد.
ج: سيره حضرت زهرا درباره حجاب و حريم بسيار حساس بود. آن حضرت در رعايت فرمان الهي در رابطه با حجاب و فاصله نامحرم بينظير بود. چنان به اين موضوع پايبند بود كه هنگام بيماري و در بستر شهادت، يكي از غصههاي او اين بود كه پس از ارتحال، مبادا بدن او را به گونهاي حمل كنند كه نامحرم حجم آن را ببيند.[3]
همچنين ايشان در شبهاي مبارك قدر نه تنها خود تا به صبح، شبزندهدار بود بلكه آنچنان اهميت براي اين شب قائل بود كه كودكان خردسال خويش را از قبل آماده ميكرد تا در شب قدر تا صبح بيدار باشند و به تهجد و عبادت بپردازند و از فيوض الهي در اين شب كمال بهره را ببرند و سعادت خويش را تأمين كنند.
روش حضرت فاطمه اين بود كه كسي از اهل خانه در شب قدر به خواب نرود. آنان را روز قبل به كم غذا خوردن و استراحت لازم وا ميداشت تا بتوانند شب قدر، شب زندهداري كنند. آن حضرت ميفرمود:
«محروم آن كسي است كه از خير و فيوض شب قدر محروم باشد.»[4]
حديث شريف فوق سيره و شيوه زندگي حضرت را بيان ميكند كه همواره سعي ميكرد تا از روز قبل، فرزندان و اهل خانه را آماده كند تا بتوانند در شب قدر بيدار بمانند. اين يك نمونه از اهميت دادن حضرت به دستورهاي ديني در تربيت فرزندان است.
البته نمونه بسيار روشن و بارز آن كه حتي سعي دارد كودكان نابالغ را در شب قدر بيدار نگه دارد همان امري است كه اكثر مردم حتي درباره نوجوانان و جوانان از آن غافل هستند.
امام حسن مجتبي عليهالسلام در مورد نحوه عبادت مادر برزرگوارشان ميفرمايند:
«ما كان فيالدنيا اجحد من فاطمه، كانت تقوم حبي تتورم قدماها.»[5] حضرت زهرا در عبادت خداوند عابدترين مردم بود. او آنقدر برپا ميايستاد تا پاهايش ورم ميكرد.
حضرت فاطمه زهرا در اين دنيا كم زيست اما لحظه به لحظه عمر پر بركت ايشان در متن و بطن مكتب وحي بود. آن حضرت شب و روز با پدر بزرگوارشان و سپس چند سالي نيز با امير مومنان بود كه ايشان نيز آيينه تمام نماي وحي و قرآن بودند. در واقع تمام ارزشها، فضيلتها، حماسهها، انديشهها و شخصيت پيامبر در وجود مبارك حضرت زهرا(س) متبلور گشت و به سان چشمهاي كه به دريا متصل شود خود دريايي بيپايان شد. اين گونه بود كه آن حضرت در طول عمر شريف و با بركت خود راه بسياري را پيمود، به همين روي آن حضرت تنها الگو و اسوه زنان نيست بلكه اسوه همه مردان و زنان جهان در هر عصر و نسل و هر ديني و مرامي به شمار ميآيد. زيرا عناصر شخصيت ايشان در واقع عناصر اسلام و انسان كامل واقعي است. تمام مردان و زنان مسلمان و غير مسلمان جهان نيز ميتوانند ابعاد ارزشي، اخلاقي و حماسي آن حضرت را با توجه به شرايط و مقتضيات روز، در زندگي خود پياده كنند و در مسير فضيلت، علم و كمال پيش روند.
آموزههاي اخلاقي و رفتاري حضرت زهرا براي زنان و دختران
شخصيت و مكتب حضرت زهرا الهامگر يك انديشه سازنده براي انسانهاست. اين انديشه متعالي و سازنده انسان را به سوي رشد و تعالي و شكوفايي ارزشها و قواي انساني فرا ميخواند تا وي براي اسلام و جامعه، فردي مفيد و ارزشمند باشد.
مكتب فاطمه به دختران و زنان ما ميآموزد كه مسئوليت شناس و مسئوليت پذير باشند و بدين نكته اساسي در زندگي خود توجه كنندكه هر كسي بايد در روز قيامت، پاسخگوي اعمال و استعدادهاي خود باشد.
حيات فاطمه به همه ميآموزد كه تنها در مسير خدا گام بردارند. براي او زندگي كنند، لحظهاي از عمر و استعداد خود را در بطالت و بيهودگي صرف نكنند، براي زندگي و لحظات خويش برنامهريزي داشته باشند و لحظهاي از مجاهدت در راه خدا و خدمت به مردم فروگذار ننمايند.
فاطمه به همه ميآموزد چگونه از يك زندگي طيبه و حيات پربار انساني برخوردار گردند؛ راه قرب به خدا و تكامل انساني را بپيمايند و جز در راه و فداكاري براي اسلام گام برندارند.
حضرت فاطمه زهرا يك الگوي سنتشكن است؛ سنتهايي كه به طور غلط در جامعه شايع شده و مردم را اسير و گرفتار خود كرده است. او تجربه عملي پيامبر بود و رسول خدا در وجود او همه سنتها اصول و برنامههاي اسلامي را درباره زنان پياده كرد.
پيامبر توسط او نشان داد كه والدين چگونه دختران خود را بپذيرند و دوست بدارند و در آن هنگام كه دختران خود را زنده به گور ميكردند او دست دخترش را ميبوسيد پيامبر از طريق او نشان داد كه زن در جهان بيني اسلام از چه دريچهاي بايد نگريسته شود. پيامبر از طريق فاطمه نشان داد كه بيپسر، ابتر نيست، او حتي ميتواند خير كثير باشد. او الگوي سنت شكن حتي درباره ازدواج بود در آن عصر، بزرگزادگان جز با بزرگزادگان و ثروتمندان ازدواج نميكردند اما او اين سنت را شكست و با حضرت علي كه از لحاظ مالي انسان توانگري نبود و حتي خرج عروسي را از محل فروش زره تهيه كرده بود ازدواج كرد.[6]
باز هم بپرس
زنى به محضر حضرت زهرا (عليها السلام) مشرّف شده ، گفت :
مادرى پير و ناتوان دارم كه در نماز بسيار اشتباه مى كند ، مرا نزد شما فرستاده تا بپرسم كه چگونه نماز بخواند؟
حضرت فرمود : هرچه مى خواهى بپرس.
آن زن پرسش هاى خود را مطرح كرد تا به ده پرسش رسيد و حضرت هر پرسشى را با روى باز جواب مى داد ، پرسش كننده از زيادى پرسش ها شرمنده شد و گفت : شما را بيش از اين زحمت نمى دهم !
حضرت فرمود : باز هم بپرس سپس براى تقويت روحيه آن زن فرمود : اگر به كسى كارى را واگذار كنند ، مثلا از او بخواهند كه بار سنگينى را به جاى بلندى ببرد و در برابر اين كار صد هزار دينار به او جايزه بدهند آيا او با توجه به آن پاداش احساس خستگى خواهد كرد؟
زن پاسخ داد: نه ، حضرت فرمود : من در برابر هر پرسشى كه پاسخ مى گويم از خدا پاداشى به مراتب بيشتر دريافت مى كنم و هرگز ملول و خسته نمى شوم ، از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) شنيدم كه روز قيامت دانشمندان اسلام در پيشگاه خدا حاضر مى شوند و به اندازه دانش و تلاشى كه در راه آموزش و هدايت مردم داشته اند از خداى خويش پاداش دريافت مى كنند.[9]
ابتدا همسايه
مناجات هاى شبانه و گريه هاى همراه با سوز و گداز حضرت فاطمه (عليها السلام) گاهى فرزندانش را از خواب بيدار مى كرد .
امام حسن (عليه السلام) مى گويد :
شب جمعه اى ديدم مادرم در محراب عبادت ايستاده ، تا طلوع فجر در ركوع و سجده بود و همه را دعا مى كرد جز خودش را!
گفتم: مادر ! چرا براى خود چيزى نخواستى؟
فرمود: پسر جان ! اول همسايه بعد خويش.[10]
آن حضرت فرزندانش را زياد به ياد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مى انداخت و به سفارش پدرش بچه ها را دسته گُل مى دانست[11] و آنان را براى ياد گرفتن قرآن و دعا نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى فرستاد.[12]
أنس با قرآن
دختر گرامى پيامبر به شدّت با قرآن مجيد انس داشت.
سلمان مى گويد :
پيامبر (صلى الله عليه وآله) مرا براى كارى به خانه فاطمه (عليها السلام) فرستاد ، اندكى بر در ايستادم تا اينكه سلام كردم ، شنيدم كه فاطمه (عليها السلام) با خود قرآن مى خواند و از بيرون آسياب در گردش بود و هيچ همدمى ندارد.
گردن بند بابركت
از جابر بن عبداللّه انصارى روايت شده است كه پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) پس از پايان نماز عصر در محرابش روبروى مردم نشست ، مردم اطراف حضرت را گرفتند ، در اين حال پيرمردى از عرب هاى مهاجر كه جامه اى كهنه و مندرس در بر داشت و از شدّت ناتوانى و فرتوتى قدرت روى پا ايستادن نداشت ، وارد شد ، حضرت نسبت به او دلجويى كرده ، وى را مورد تفقد قرار داد و احوالش را پرسيد ؛ پيرمرد گفت :
اى رسول خدا ! من گرسنه ام سيرم كنيد ، برهنه ام لباسم دهيد ، ندار و تهيدستم عنايتى نماييد .
حضرت فرمود: خود من چيزى ندارم كه به تو پرداخت كنم اما آن كسى كه به سوى خير دلالت كند مانند كسى است كه خود خير را انجام دهد ، به خانه كسى برو كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش نيز او را دوست دارند و او خدا را بر خود ترجيح مى دهد ؛ برو به خانه فاطمه.
و فرمود : بلال ! اين مرد را به خانه فاطمه برسان .
پيرمرد بيابانى همراه بلال حركت كرد ، چون به خانه فاطمه رسيد با صداى بلند گفت :
السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ ، وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ ، وَ مَهْبِطَ جِبْرِئيْلَ الرُّوحِ الاَْميْنِ بِالتَّنْزيلِ مِنْ عِنْدِ رَبِّ العالمينَ. درود بر شما اى خاندان نبوت ، و اى محل رفت و آمد فرشتگان و محل فرود جبرئيل امين كه قرآن را از پيشگاه پروردگار جهانيان فرود مى آورد .
حضرت فاطمه (عليها السلام) پاسخ داد: وَ عَلَيْكَ السَّلامُ ، كيستى؟
گفت: پيرمردى از باديه نشينانم. از سرزمينى دور دست نزد پدرت سرور آدميان آمدم و من اى دختر محمّد ! برهنه و گرسنه ام ، به من بذل محبتى كنيد ، خدا شما را مورد رحمت خود قرار دهد .
در آن موقعيّت سه روز بود كه حضرت رسول و فاطمه و على(عليهم السلام) چيزى نخورده بودند و رسول خدا از اين برنامه آگاه بود .
حضرت زهرا (عليها السلام) پوست گوسپندى را كه دباغى شده بود و حسن و حسين (عليهما السلام) روى آن مى خوابيدند برداشت و فرمود : اى ميهمان ما ! اين پوست را بگير و برو ، اميد است خدا بهتر از اين را نصيب تو كند.
اعرابى گفت : اى دختر پيامبر ! من از گرسنگى خويش نزد تو شكوه آورده ام ، تو پوست گوسپندى را به من مرحمت كردى ! من با اين گرسنگى كه دارم با اين پوست چه كنم ؟
هنگامى كه حضرت اين سخنان را از او شنيد ، گردن بندى كه فاطمه فرزند حمزه دختر عمويش به او هديه كرده بود از گردن باز كرد و به اعرابى داده ، فرمود :
اين گردن بند را بگير و بفروش ! اميد است خدا بهتر از اين را به تو بدهد .
اعرابى گردن بند را گرفته ، نزد پيامبر (صلى الله عليه وآله) به مسجد برد و آن حضرت هنوز در ميان يارانش نشسته بود ، اعرابى گفت :
اى پيامبر ! دخترت فاطمه اين گردن بند را به من داده ، گفته آن را بفروش ، اميد است خدا كارت را به سامان رساند .
پيامبر(صلى الله عليه وآله) گريست ، و فرمود :
چگونه كارت را به سامان نرساند در حالى كه فاطمه دختر محمّد كه سرور دختران حضرت آدم است آن را به تو هديه كرده است.
عمار ياسر از جاى برخاست و گفت :
اى رسول خدا ! آيا اجازه مى دهيد من اين گردن بند را بخرم ؟
حضرت فرمود : تو آن را بخر كه اگر جن و انس در خريدش با يكديگر شركت كنند خدا آنان را به آتش جهنم نمى سوزاند .
عمار گفت : عرب ! آن را چند مى فروشى؟
گفت : به يك بار غذاى سير از نان و گوشت و يك بُرد يمانى كه خود را با آن بپوشانم و براى پروردگارم نمازى به جا آورم و به يك دينار كه مرا به خانواده ام باز گرداند .
در همان هنگام عمار ، سهم غنيمتى را كه از جنگ خيبر به او رسيده بود فروخته بود و چيزى از آن باقى نبود . به او گفت:
بيست دينار و دويست درهم و يك برد يمانى و مركب خود را به تو مى دهم تا به خانواده ات برگردى و از گندم و گوشت نيز تو را سير مى كنم.
اعرابى گفت : اى مرد ! تو چقدر با جود و كرمى و همراه عمار رفت و عمار آنچه را وعده كرده بود به او تسليم نمود .
اعرابى نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمد، حضرت از او پرسيد: آيا سير شدى و از برهنگى درآمدى؟
گفت : آرى (پدر و مادرم فدايت باد) بى نياز شدم ، حضرت فرمود :
پس فاطمه را نسبت به كارى كه براى تو انجام داده پاداش ده ، اعرابى گفت : پروردگارا ! تو خدايى ، ما تو را حادث نمى دانيم و جز تو خدايى نمى پرستيم ، تو در هر صورت روزى دهنده مايى ، خدايا ! به فاطمه چيزى بده كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده باشد .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بر دعاى او آمين گفته ، روى به يارانش فرموده ، گفت :
خدا اين چنین خیری را در دنيا به فاطمه عطا كرده است: من پدر اويم و هيچ يك از جهانيان چون من نيست و على همسر اوست و اگر او نبود براى فاطمه كفوى وجود نداشت و حسن و حسين را به او بخشيده در حالى كه براى جهانيان مانند آن دو سرور نوادگان پيامبر و سالار جوانان اهل بهشت وجود ندارد .
در برابر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مقداد و عمار و سلمان نشسته بودند ، حضرت فرمود : آيا بيش از اين در فضيلت زهرا بگويم؟
گفتند : آرى ، اى پيامبر خدا !
فرمود : روح الامين جبرئيل نزد من آمده ، گفت : در آن لحظه كه فاطمه قبض روح شود و دفن گردد ، دو فرشته در قبرش از او مى پرسند : پروردگارت كيست؟
مى گويد : اللّه پروردگار من است ، بعد مى پرسند : پيامبرت كيست؟
مى گويد : پدرم ، مى پرسند: ولىّ تو كيست ؟
مى گويد : كسى كه اينك كنار قبرم ايستاده على بن ابى طالب امام من است .
آگاه باشيد بيش از اين در فضيلت فاطمه به شما بگويم ، همانا حضرت حق گروهى از فرشتگان را مأموريت داده تا از پيش رو و طرف راست و چپ ، وى را حفاظت نمايند ، آنان در دوران زندگى و ميان قبر و هنگام وفات با او هستند و پياپى بر او و پدرش و همسرش و فرزندانش درود مى فرستند ، پس هركس بعد از وفاتم به زيارت من آيد گويا در زندگى ام مرا زيارت كرده است و هركس فاطمه را زيارت كند گويا مرا زيارت كرده است و هر كس على بن ابى طالب را زيارت كند گويا فاطمه را زيارت كرده است و هركس حسن و حسين را زيارت كند گويا على را زيارت كرده است و هركس ذريه آن دو را زيارت كند گويا آن دو را زيارت كرده است .
عمار پس از شنيدن اين فضايل ، گردن بند را برداشت و با مُشك آن را خوشبو نمود و در بُرد يمانى پيچيده ، آن را به غلامش داد و گفت : اين گردن بند را نزد پيامبر ببر و خودت نيز مال آن حضرت خواهى بود.
غلام گردن بند را نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) آورده ، گفته هاى عمار را به عرض آن حضرت رسانيد ، رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود : برو نزد فاطمه و گردن بند را به او بده و تو خودت نيز مال او هستى .
غلام گردن بند را نزد حضرت زهرا (عليها السلام) آورده ، گفته رسول خدا (صلى الله عليه وآله) را به عرضِ آن جناب رساند .
فاطمه (عليها السلام) گردن بند را گرفت و غلام را آزاد كرد .
غلام خنديد ! حضرت فرمود : چرا مى خندى ؟
غلام گفت : من از بركت اين گردن بند خنده ام گرفته ، گرسنه اى را سير ، برهنه اى را پوشانيد ، تهيدستى را بى نياز كرد و بنده اى را آزاد كرد و عاقبت هم به صاحبش بازگشت.[13]
[1] .مومنون، آیه1-2.
[2] . حبيبا… احمدي، فاطمه الگوي زندگي، چاپ دوم، قم: دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1375، صص 70-71. منتهی الامال ج1 ص228. تهذیب الاحکام ج1 ص495.
[3] . سيد هاشم بطحاني گلپايگاني، فاطمه، كوثر رسالت، قم: روحاني، 1378، صص 90-85
[4] . بحارالانوار، ج 94، ص 10، حبيب، ا… احمدي، فاطمه الگوي زندگي ، صص 135-134
[5] . بحارالانوار، ج 43، ص 76. منتهی الامال ج1 ص228.
[6] . علي قائمي، فاطمه برترين بانوي اسلام، صص 52-53
[7] . بحارالانوار ج43 ص20.
[8] . . بحارالانوار ج43 ص81. منتهی الامال ج1 ص227. علل الشرایع ص181. جلاء العیون ص190.
[9] . شاید اشاره به این دو فرموده پیامبر اکرم (ص) باشد که فرمود: ولد الصالح ریحانه من الریاحین الجنه. فرزند صالح گلی از گلهای بهشت است. و در روایت دیگر: الحسن والحسین سید شباب اهل الجنه. حسن و حسین دو آقای اهل بهشت هستند.
[10] . بحارالانوار ج43 ص20.
[11] . بشاره المصطفی ص 137. جلاءالعیون مجلسی، تحقیق : امامیان، صص185-188.
یازهرای علی .ع.
ایمان ومعنویات بانوی دلها...
1. معنویت در خانه فاطمه علیهاالسلام
زندگی حضرت فاطمه علیهاالسلام سراسر نور و پر از معنویت بود. او توانست در خانه کوچک خود، با تمام مشکلات، به عرفان کامل برسد. وی به جایی رسید که جبرئیل امین بر او نازل میشد.
فاطمه علیهاالسلام عاشق عبادت بود. او در تسلیم و اطاعت و در استقبال از عبادت، چنان به پیش رفت که حتی سلامت خویش را از یاد بُرد.
امام باقر علیهالسلام در شأن عبادت او فرمود: «کانت تَقُومُ حَتّی تَورَّمَ قدماها»
روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به او فرمود: «دخترم از خدا چیزی بخواه که جبرئیل از جانب خدا وعده اجابت داده است.»، فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: «حاجتی جز توفیق در بندگی خدا ندارم. آرزویم این است ناظر جمال او باشم و به وجه کریمش نظاره کنم» و خود در مناجاتش میفرمود: «أسالک لذّة النّظر الی وجهک».
همسر و فرزندان او، عاشق معبود یگانه بودند. خانهای که پر از نور و نماز و قرآن و عبادت است، ارزشمند است.
حضرت علی علیهالسلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام هر دو عاشقانه و خالصانه عبادت میکردند. این طور نبود که فقط علی علیهالسلام در نماز غرق شود؛ بلکه فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز چنان در محراب به عبادت میایستاد که از شدّت ترس، نَفَسش به شماره میافتاد.
امروز باید زن و مرد به این زوج ملکوتی اقتدا کنند و هر دو به معراج عرفان، معنویّت و سیر و سلوک برسند.
علاّمه مجلسی قدسسره در مورد خانه علی و فاطمه علیهماالسلام از انس بن مالک، و بُریره نقل میکند:
هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم این آیه شریفه را خواند: «فی بیوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَن تُرْفَعَ و یُذْکَرَ فیها اسمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بالْغُدُوِّ والآصالِ»1؛ در خانههایی (مانند معابد، مساجد و منازل انبیا و اولیا) خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن، ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند.
مردی برخاست و سؤال کرد: ای رسول خدا! این خانهها کدامند؟
حضرت فرمود: خانههای انبیا. سپس ابوبکر برخاست و پرسید: ای رسول خدا! آیا این خانه (اشاره به خانه علی و فاطمه) نیز از همان خانههاست؟ حضرت فرمود: آری و از برترین آنان است.
ابن عباس میگوید: در مسجد پیامبر بودیم که یکی از قاریان قرآن آیه «فی بیوتٍ اذِنَ اللّهُ…» را تلاوت کرد. پرسیدم: ای رسول خدا! این خانهها کدام خانهها هستند؟
حضرت فرمود: خانههای انبیا. و سپس با دست خویش به خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام اشاره کرد.2
2. ایمان فاطمه علیهاالسلام
امام باقر علیهالسلام میفرماید: روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم سلمان را برای رساندن پیامی به خانه فاطمه علیهاالسلام فرستاد. سلمان میگوید: سپس از درنگ کوتاهی در پشت درخانه آن حضرت، سلام گفتم، صدای فاطمه علیهاالسلام را از داخل خانه شنیدم که قرآن میخواند و در بیرون اتاق، دستاس در حال چرخیدن بود. ماجرا را به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم خبر دادم. آن حضرت تبسّمی کرده و فرمود:
«یا سلمانُ اِنَّ ابنَتی فاطمةَ مَلاءَ اللّهُ قَلْبَها و جَوارِحَها الی مشاشِها…؛ ای سلمان! خداوند قلب، اعضا و جوارح دخترم فاطمه را تا فرق سرش مملوّ از ایمان کرده است. دخترم خود را در اطاعت و عبادت خدا قرار داده. پس خداوند فرشتهای را به نام زوقابیل (جبرئیل) فرستاده تا به جای او دستاس را بگرداند.»3
3. در محراب عبادت
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: دخترم فاطمه، سرور زنان جهان از اوّلین و آخرین است. هنگامی که او در محراب عبادت میایستد، هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرّبین بر او سلام گفته و همان ندایی را که به مریم میگفتند، به فاطمه علیهاالسلام میگویند که: «اِنَّ اللّهَ اصطَفاکِ و طَهَّرَکِ واصْطفاکِ علی نِساءالعالمینَ»4
حَسن بَصری (زاهد معروف) میگوید: «لم یَکُنْ فی الاُمّةِ اَزْهَدَ و لا اَعْبَدَ مِنْ فاطِمَةَ…؛ در امت اسلام عابدتر از فاطمه علیهاالسلام نبود. وی آنقدر نماز میخواند و عبادت میکرد که دو پای مبارکش ورم مینمود.»5
4. فاطمه علیهاالسلام و مائده آسمانی
حضرت فاطمه علیهاالسلام به نماز، علاقه فراوانی داشت و هرگاه حاجتی داشت، به نماز متوسّل میشد. سه روز بود که در خانه علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام غذا یافت نمیشد و آنان این مدت را بدون غذا سپری کردند. علی علیهالسلام وارد منزل شد در حالی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نشسته و فاطمه علیهاالسلام نماز میخواند و بین این دو نفر ظرفی سرپوشیده بود. وقتی فاطمه علیهاالسلام از نماز فارغ شد، سرپوش را از آن ظرف برداشت اما ظرف مملوّ از نان و گوشت بود. علی علیهالسلام فرمود: ای فاطمه! این از کجا برایت رسیده؟ گفت: از جانب خدا نازل شده است. خداوند به هر که بخواهد، روزی میدهد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: آیا میخواهید نظیر این را برای شما نقل کنم؟ گفتند: بله، ای رسول خدا! فرمود: ای علی! مَثَل شما مثل زکریاست که هر وقت بر حضرت مریم علیهاالسلام وارد میشد، میدید که در محراب عبادت است و در نزد وی خوراک نهاده شده است. زکریا میفرمود: ای مریم! این از کجا آمده است؟ مریم در جواب میگفت: از جانب خدا! خدا هرکس را که بخواهد، روزی میدهد. آن گاه آن غذا را یک ماه خوردند و آن کاسه همان ظرفی است که حضرت مهدی «قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم » در آن غذا میخورد.6
5. حضرت زهرا علیهاالسلام و ترس از قیامت
حضرت زهرا علیهاالسلام به شدّت از روز قیامت و سختی آن نگران بود. او از پدرش رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم درباره چگونگی زنده شدن و احوال قیامت سؤالات بسیاری مینمود.
علاّمه مجلسی قدسسره مینویسد:
هنگامی که آیه «و اِنَّ جَهَنَّم لَمَوعِدُهُم اجمعین لها سبعةُ ابوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنهُمْ جُزءٌ مَقْسومٌ»7 بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نازل شد، آن حضرت به شدّت گریست و یارانش نیز با گریه آن حضرت، گریه کردند؛ اما کسی نمیدانست که پیامبر چرا میگرید و جبرئیل چه چیزی را بر او نازل کرده که باعث گریه فراوان پیامبر شده است. از طرفی، هیچ کس یارای سخن گفتن با آن حضرت را نداشت. اصحاب چون میدانستند وقتی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نگاهش به فاطمه علیهاالسلام میافتد، شاد میگردد، فردی را به خانه فاطمه علیهاالسلام فرستادند تا وی را از این ماجرا و گریه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم باخبر سازد. دختر رسول خدا با شنیدن این خبر برآشفت و خانه را به قصد مسجد و دیدار پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ترک گفت. هنگامی که فاطمه علیهاالسلام نزد پیامبر آمد، فرمود: «پدرجان! جانم فدایت باد! چه چیز تو را به گریه درآورده است؟!». پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آنچه را که جبرئیل بر او نازل کرده بود، بر دخترش تلاوت کرد. فاطمه علیهاالسلام از شدّت ترس و وحشت، با صورت بر زمین افتاد، در حالی که میفرمود: «اَلوَیْلُ وِ ثُمَّ الوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ فِیالنّار؛ وای، پس وای بر کسی که وارد دوزخ شود!»
علی علیهالسلام دست بر سر میگذاشت و فریاد میزد: «وا بُعْدَ سَفَراه وا قِلّة زاداهُ فی سَفَرِالقیامة؛ وای از دوری سفر، وای از کمی توشه راه سفر قیامت!»
6. اُنس با قرآن کریم
توجّه ویژه حضرت زهرا علیهاالسلام به قرآن کریم، درس دیگری به شیفتگان این کتاب آسمانی میدهد. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: «حُبِّبَ اِلیَّ مِنْ دنیاکُمْ ثلاث، تِلاوَتُ کتاب اللّهِ، والنَّظَرُ فی وجه رسول اللّهِ وَالإِنفاقُ فی سبیل اللّه؛ سه چیز از دنیای شما را دوست دارم: تلاوت قرآن کریم، نگاه به چهره مقدّس پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ؛ انفاق در راه خدا.»8
فاطمه زهرا علیهاالسلام ، با قرآن مأنوس بود و پیوسته از خانه کوچکش آوای خوش قرآن به گوش میرسید. گفتههای یاران و اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مؤیّد این سیره و شیوه آن بانوی باعظمت است.
حضرت فاطمه علیهاالسلام به قرآن اهمیت میداد به گونهای که وصیّت کرد در شب اوّل قبر، علی علیهالسلام بر مزارش بسیار قرآن بخواند. حتّی خادمهاش فضّه نیز تا بیست سال به غیر قرآن لب نگشود و جز با قرآن پاسخ نداد.
7. دعا برای دیگران
فاطمه علیهاالسلام چگونه سخن گفتن با خدا و دعا کردن را به آیندگان آموخت. او در دعا نیز همه را بر خود مقدّم میداشت. امام حسن علیهالسلام میفرماید:
مادرم فاطمه علیهاالسلام را در شب جمعهای دیدم که پیوسته در حال رکوع و سجود بود تا این که صبح دمید و شنیدم که مردان و زنان با ایمان را نام میبُرد و بسیار برای آنان دعا میکرد؛ اما ندیدم حتّی یک بار برای خود دعا کند. از روی تعجّب گفتم: مادر! چرا برای خودت دعا نمیکنی و از خدا چیزی نمیخواهی ؛ همان گونه که برای دیگران دعا میکنی؟ مادرم در پاسخ فرمود: «یا بُنیَّ! اَلْجار ثُمّ الدّار؛ فرزندم! اوّل همسایه سپس اهل خانه.»9
8. احترام به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم
هنگامی که آیه «لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً»10 بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نازل گشت؛ حضرت فاطمه علیهاالسلام پدر را «رسول اللّه» خطاب کرد. امام حسین علیهالسلام از مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل میکند:
از آن روزی که این آیه بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نازل شد، هیبت آن حضرت، مانع شد که او را «پدر» خطاب کنم، از این رو میگفتم: یا رسول اللّه. چون پیامبر چنین دید، فرمود: «دخترم! این آیه درباره تو و اهل بیت تو نازل نشده است؛ زیرا تو از من هستی و من از تو. تو مرا پدر خطاب کن. دخترم! این آیه درباره مُستکبران نازل گشته که احترام مرا نگه نمیدارند. پدر گفتن تو برای آرامش قلب من بهتر و به خشنودی خداوند نزدیکتر است.» سپس پیشانی مرا بوسید و مقداری از آب دهان خود را به [صورت] من کشید که از آن پس هرگز نیاز به عطر پیدا نکردم.11
«ادب» نمودار شخصیت انسان و بزرگترین سرمایه است. علی علیهالسلام فرمود: «لامیراث کَالأَدَب؛ هیچ ارثی گران بهاتر از ادب نیست.»
ادب، سیره رایج بین این دختر و پدر بزرگوارش بود. هرگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نزد فاطمه علیهاالسلام میرفت، او بر میخاست و پدر را میبوسید و او را در جای خود مینشانید. البته رسول خدا هم به فاطمهاش عنایت ویژه داشت؛ چرا که وی کوثر الهی بود که به او کرامت شده است.
9. سبقت گرفتن در سلام
آن حضرت به پیروی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به سلام کردن بسیار اهمیت میداد. در روایت آمده است که شخصی گفت: نزد حضرت فاطمه علیهالسلام آمدم، تا مرا دید، سلام کرد و در این امرِ نیکو بر من پیشی گرفت. سپس فرمود: چه چیز تو را به اینجا آورده است؟ عرض کردم: به جهت به دست آوردن خیر و برکت. فاطمه علیهاالسلام فرمود: پدرم مرا خبر داد که هرکس سه روز نزد من و یا پدرم آید و سلام کند، خداوند بهشت را بر وی واجب میگرداند.12
10. تحمّل سختیها
در روزهای نخست شکلگیری حکومت اسلامی در مدینه، مسلمانان با مشکلات بسیاری مواجه بودند. بسیاری از مهاجران و انصار، با تنگدستی روزگار میگذراندند. در این حال علی علیهالسلام نیز همانند سایر مسلمانان زندگی میکرد و هنگام توانمندی، دیگران را برخود مقدّم میداشت. تا چند سال، وضع به همین منوال سپری شد. علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام در خانه زیراندازی جز یک پوست گوسفند نداشتند. فاطمه علیهاالسلام صبر کرد و سختیهای زندگی را به خاطر رضای خدا و خشنودی پدر و شوهر خویش تحمّل نمود. پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ضمن باخبر بودن از وضع زندگی علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام ، پیوسته دختر خود را به صبر و شکیبایی در برابر مشکلات زندگی فرامیخواند.
اَنَس میگوید: روزی فاطمه علیهاالسلام خدمت پدر آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه! من و پسر عمویم زیراندازی جز یک پوست گوسفند نداریم. شبها خودمان از آن استفاده میکنیم و روزها علف شترمان را روی آن پهن مینماییم. پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: دخترم! صبر کن؛ زیرا موسی بن عمران تا ده سال از روزهای زندگی خود را سپری کرد، در حالی که چیزی جز یک عبای قطوانیه نداشت.13
فاطمه علیهاالسلام هنگام سختیها میفرمود: «یا رسول اللّه! خداوند را در برابر نعمتهایش ستایش میکنم و بر نعمتهای ظاهریاش شکر گزارم.»14 او ساده زندگی میکرد و از تحمّل مشکلات زندگی پرهیز نداشت تا به شیرینیهای آخرت برسد. وسایل زندگی حضرت ساده و مهریهاش اندک بود. او آیین خانه داری و همسر داری را به خوبی مراعات میکرد و در زندگی، واقعاً شریک همسرش بود. گاهی که در خانه غذایی نبود و کودکان گرسنه بودند، فاطمه علیهاالسلام به علی علیهالسلام چیزی نمیگفت و چیزی از او درخواست نمیکرد. او بیم داشت از این که همسرش نتواند خواسته او را برآورده کند و شرمنده شود. فاطمه علیهاالسلام در جواب علی علیهالسلام که میفرمود: چرا به من خبر ندادی تا غذایی برای شما تهیه کنم؟ میگفت: ای ابوالحسن! من از خدایم شرم میکنم که تو را به چیزی که بر آن قدرت نداری، تکلیف کنم!
آری، فاطمه علیهاالسلام در تمام عرصهها نمونه و الگوست. در خانواده، همدم رنجها و غصّههای شوهر بود و پناه او.
علی علیهالسلام میفرمود: وقتی به خانه میآمدم و به زهرا نگاه میکردم، تمام غم و اندوهم برطرف میشد. هرگز کاری نکردم که فاطمه از من خشمناک و ناراحت شود. فاطمه نیز هرگز مرا خشمناک نساخت.
11. حجاب و عفاف
حضرت زهرا علیهاالسلام هم در سخن، معلّم حجاب بود، هم در رفتار، اسوه عفاف. وی عقیده داشت: «بهترین چیز برای زن، آن است که نه مردان نامحرم او را ببینند و نه او مردان نامحرم را.» علی علیهالسلام میفرماید: روزی با گروهی از اصحاب، خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بودیم. آن حضرت به اصحاب فرمود: صلاح و مصلحت زن در چیست؟ هیچ کس نتوانست پاسخ صحیحی بدهد، وقتی که اصحاب متفرّق شدند، من به خانه رفتم و موضوع سؤال رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را به فاطمه علیهاالسلام گفتم. فرمود: من جوابش را میدانم:
«صلاح زن در آن است که مردان بیگانه را نبیند و مردان بیگانه هم او را نبینند.»
من هنگامی که خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسیدم، عرض کردم: فاطمه علیهاالسلام در پاسخ سؤال شما چنین فرموده است. پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم سخنِ پخته و منطقی زهرا علیهاالسلام را پسندید و فرمود: «فاطمه علیهاالسلام پاره تن من است.»15
البته در توضیح فرموده حضرت زهرا علیهاالسلام میتوان گفت که عدم رعایت پوشش از طرف زنان در جامعه، میتواند فساد مردان را به دنبال داشته باشد که سرانجام این بیمبالاتی، به سستی بنیان خانواده و اجتماع خواهد انجامید.
پس بهترین، زیباترین و با صفاترین زندگی برای زنان در پرتو سخن پرمغز زهرا علیهاالسلام خلاصه میشود که: «صلاح زن در آن است که نه او مرد بیگانه را ببیند و نه مرد بیگانه او را.»
حضرت زهرا علیهاالسلام همان گونه که فرمود، طبق آن نیز رفتار کرد. تا آنجا حجاب را رعایت میکرد که روزی یکی از مسلمانان به نام «ابن مکتوم» که نابینا بود، به خانه فاطمه علیهاالسلام آمد. فاطمه از آن اتاق به اتاق دیگری رفت، به او گفتند: ابن مکتوم نابیناست. حضرت فرمود: او نابیناست؛ اما من که نابینا نیستم…!
از وصیّتهای فاطمه علیهاالسلام این بود که: «پس از مرگ، بدن مرا داخل تابوتی بگذارید، تا حجم بدنم پیدا نشود.» این شیوه تا آن زمان مرسوم نبود و این وصیّت، درسی از عفاف و حجاب و حیا بود که بانوان باید آن را مورد توجّه قرار دهند.
ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است ارزندهترین زینت زن، حفظ حجاب است
فرمان خدا، قول نبیّ، نصّ کتاب است از بهر زنان افضلِ طاعات، حجاب است
12. انفاق و ایثار
نمونه بارز انفاق و ایثار آن بزرگوار، بخشش «لباس عروسی» به زن فقیر، آن هم در شب عروسیاست.
هنگامی که موکب عروس رهسپار خانه علی علیهالسلام بود، زن سائلی پیش آمد، و در برابر عروس اظهار احتیاج به لباس نمود. فاطمه علیهاالسلام مظهر تقوا و ایثار، همراهان را به دور خود جمع کرد، و بی درنگ «لباس عروسی» را از تن در آورد و به آن زن فقیر بخشید. حضرت با این عمل، دیگری را برخود مقدّم داشت. این عمل وی به قدری جالب و این فداکاری، به اندازهای بزرگ است که تاکنون تاریخ نتوانسته نمونهای از آن را در خاطره خود ثبت نماید. آری، زهرای اطهر با همان لباس معمولی به خانه شوهر رفت و سند ایثار در چهره درخشان زندگیاش ثبت گردید.16
فاطمه علیهاالسلام و خانوادهاش، مأوای بیچارگان و نیازمندان بودند. علی علیهالسلام و زهرا سه روز روزه نذر گرفتند و هر سه روز، غذای افطار خود را به یتیم، مسکین و اسیر دادند. خدای متعال در تقدیر از این ایثار خالصانه، که جز به خاطر خدا انگیزه دیگری نداشت، سوره «هل أتی» را نازل فرمود.
13. فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی
فاطمه علیهاالسلام در برابر مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی، بی تفاوت نبود و پیوسته جبهه حق را یاری میکرد. در صحنههای اجتماعی و دفاع از دین و رهبر، حاضر بود. حضرت در جنگ اُحُد شرکت داشت و به امدادگری و مداوای زخمهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مشغول بود. پس از رحلت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم که خلافت غصب شد و «فدک» را از او گرفتند، همراه زنان بنی هاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، در خطبهای غرّا که پشت پرده خواند، از بدعتها، ستمها، حق کشیها، فراموش کردن وصیّت پیامبر و احیای سنّتهای جاهلی انتقاد کرد.
فاطمه علیهاالسلام در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبری امت اسلامی، از هیچ کوششی فروگذار نکرد و این امر را تکلیف خود دانست. گاهی شبها همراه علی علیهالسلام به در خانه مهاجرین و انصار میرفت و حمایت از ولایت و وصیت رسول را در یادها زنده میکرد و آنان را به دفاع از حقّ شوهرش در مسئله خلافت و حقّ خودش فرا میخواند، اگرچه جز کلامی سرد و بی مهر نمیشنید!
فاطمه علیهاالسلام عنایت ویژهای به مسئله دفاع از امامت و ولایت امام علی علیهالسلام داشت و به عنوان یک وظیفه اجتماعی در قالبهای مختلف، روی آن اهتمام و جدّیت میورزید. در مسئله «فدک» آن چیزی که جوهر اصلی کارها و پیگیریهای حضرت فاطمه علیهاالسلام بود، همان دفاع از «حقّ ولایت حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام » بود. حتّی آخرین وصیّت او یعنی تشییع، به خاک سپاری و مخفی نگه داشتن قبر هم در واقع تداوم حضور سیاسی و اجتماعی حضرت زهرا علیهاالسلام بود. این وصیّت، میزان هدفداری و بزرگواری ایشان را نشان میدهد. تا حضرت زنده بود، علی علیهالسلام حامی نیرومندی داشت. به تعبیر بعضی از بزرگان: «به خاطر فاطمه علیهاالسلام ، حُرمت حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام را تا حدّی پاس میداشتند؛ اما پس از شهادت آن مظلومه، علی علیهالسلام تنها و بی پناه و مظلومتر شد.» در یک جمله، فاطمه، فدایی امامت و رهبریت شد.
اینها و نمونههایی دیگر از سیره رفتاری آن بانوی بیهمتا، جلوههای الگو بودن او برای همه فضیلت خواهان و حق جویان است که در پی «اُسوه» و سر مشق «چگونه زیستن»اند.
امید است این خصلتها و رفتارها، چون تابلویی، پیوسته در برابر دیدگانمان باشد. و اگر همواره آن حضرت را سرمشق و اسوه میدانیم و معرّفی میکنیم، «ابعاد الگویی» او را نیز در قالب سیره عملی و رفتاری حضرتش بشناسیم و بشناسانیم. زیرا این گونه، بهتر میتوان مَشی و مرام فاطمی را در بستر زندگی و اخلاق عینی پیاده کرد.
نکتهها
الف) ناگفته نماند آنچه فاطمه علیهاالسلام را اسوه و نمونه ساخته، کمال انسانی اوست و بدین خاطر، متعلّق به عالم انسانیت است.
ارزشهای انسانی، اختصاص به زن یا مرد ندارد و به تبع آن، اسوههای انسانی نیز همین گونهاند.
در یک جمله، فاطمه علیهاالسلام چنان که اسوه زنان است، اسوه مردان نیز هست. همان گونه که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امامان علیهمالسلام این چنیناند.
ب) باید توجّه داشت که سنّتهای الهی و قوانین هستی، که قواعد حاکم بر زندگی انسان بخشی از آن است، همه ثابت و غیر قابل تغییرند. رابطه انسان با خدا و با جامعه و طبیعت، رابطهای است که در جوهر خود از اصول ثابتی تبعیت میکند و قابل تغییر نیست و حضرت زهرا علیهاالسلام به عنوان زنی که عالِم به این ارزشها بوده و بر طبق موازین الهی و انسانی زندگی میکرده، میتواند الگوی همه انسانها تا «انتهای تاریخ» باشد.
به عبارت دیگر، همان طور که «دین» امر ثابتی است، «الگو»هم میتواند ثابت و جاودانه باشد؛ لذا زندگی و سلوک آن حضرت همواره برای انسانها «چه در حال و چه در آینده» اسوه و الگوست.
ج) از خصوصیات اسوههای الهی این است که همواره از سایر افراد بشر در مراتب کمال انسانی پیشقدم هستند و این تقدّم به صورتی است که بشر هرچه در ابعاد مختلف رشد کند، بازهم نمیتواند بینیاز از آنان باشد. ما انسانها هرچه سعی و تلاش کنیم، به افق فضائل آنان نمیرسیم و نمیتوانیم در حدود آنان و مانند آنها عمل کنیم، ولی باید در محدوده توان و استعداد خود در مسیر آنان حرکت نماییم.
این که میگوییم فاطمه علیهاالسلام یا سایر حضرات معصومان علیهمالسلام الگوی همگانند، بدان معنا نیست که باید فاطمه علیهاالسلام یا علی علیهالسلام شد، بلکه مقصود «فاطمهوار بودن و فاطمه گونه زیستن» است… .
در سخنی از صادق آل محمّد علیهالسلام آمده است: به خدا سوگند! من شما و روحهایتان و بوی خوشتان را دوست میدارم. ما را در این جهت با پرهیزکاری و تلاش خود یاری کنید. هرگز به ولایت ما نمیرسید جز با کوشش و تقوا. و کسی که دیگری را به عنوان «امام» و «اسوه» برگزیده است، باید عملش مطابق با عمل او باشد.17
پینوشتها:
1. نور / 35.
2. فاطمه در کلام اهل سنّت، ص 343.
3. مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 338.
4. آل عمران / 42؛ اَمالی، صدوق، ص 437.
5. ربیع الابرار، ج 2، ص 104.
6. بحارالانوار، ج 42، ص 31.
7. حجر / 44.
8. اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 17.
9. علل الشرایع، ص 215.
10. نور، / 63.
11. بحارالانوار، ج 43، ص 93.
12. اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 63.
13. احقاق الحق، ج 10، ص 400.
14. سفینةالبحار، ج 1، ص 571.
15. کشف الغمّه، ج 2، ص 92. البته در بعضی از روایات آمده امام حسن(ع) سؤال رسول خدا(ص) را از مادرش پرسید و زهرا(س) جواب فوق را داد. ر.ک: وسایل الشیعه، ج 2، ص 9.
16.بااقتباسازالوقایعوالحوادث،ملبوبی،ج4،ص186.
17. ارشاد القلوب، دیلمی، ص 101، چ بیروت.
