زمان یاصاحب زمان؟
خوشا آنانکه…
به جای زمان
به صاحب زمان دل می بندند….
شهید
لحظه ناب عاشقی
امام علی (ع) فرمودند : هرگاه کسی به نماز می ایستد ، شیطان حسودانه به او مینگرد ،
بخاطر آنکه می بیند رحمت خدا او را فراگرفته است. (بحارالانوار جلد 82 صفحه 207 )
باید زمانی هم از این همه هیاهو و تکاپوی مادی، آسوده شد و جان را به نسیمی آسمانی نوازش کرد.
و نماز، سکوی پرواز روحمان به سوی خداست و نردبان عروجمان تا آسمانِ او.
روح ما به رنگ خداست و همیشه میخواهد به سوی خدا پرواز کند.
خدای من!
از تو نمازی عاشقانه میخواهم؛ نمازی که تنها تو در آن حاضر باشی و فقط عطر تو را در آن حس کنم
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
نماز، یاد خداست و یاد خدا آرامبخش دلها
حجم روح انسان، بزرگتر از آن است که به دنیا آرام گیرد و
دنیا، کوچکتر از آن است که روح بینهایتطلب آدمی را پاسخ گوید.
معشوق، همه وجود عاشق را از دل و جان میخرد، و این سودای خوش عاقبت، در نماز به انجام میرسد.
در نماز، هم از نیاز عاشق سخن میرود و هم از ناز معشوق، هم از احتیاج این و هم از اشتیاق او.
خدایادلتنگم
دلتنگم
دلتنگ روزهایی که هیچ وقت ندیدم
روزهایی که هیچ وقت نبودند
روزهایی که خواب هایش بلند بود و
دیوارهایش کوتاه
فاصله بود …
اما نزدیک …
خسته ام
می خواهم به ثانیه های پر لبخند نزدیک شوم
و به گریه های بیصدا
می خواهم به روزهای آرام برگردم
بی درد
بی درد
بی درد . . .
خدایا..
خدایا می خوام برگردم …
خدایا می خوام برگردم …
یه زمانی وقتی تو اوج مشکلات بودم از همه چیز و کس خسته می شدم ،میگفتم:
خدایا جون منو بگیر و منو راحتم کن
اما گذشت زمان منو با واژه ی مرگ غریبه کرد
دیگه نمیگم خدایا میخوام بمیرم، میگم خدایا میخوام برگردم .
برگردم پیش خودت
همونجای که منو فرستادی
من پی آرامشم و میدونم که هیچ وقت به اون آرامش نمیرسم
همیشه ته دلم با اینکه خیلی خوشحال بودم اما یه غمی بود یه چیزی رو کم داشتم
هیچ وقت ندونستم چیه
خیلی وقتا گفتم عشقه!!! اما عشق به کی ؟
بعضی وقتا گفتم دلتنگی !!!دلتنگ کی ؟
میرفتمو به همه سر میزدم ، خانواده ، دوستان و و و …
اما باز هم قلبم آروم نمیگرفت
ی روز استادم گفت ما از جایی اوومدیم
که اصل ما به اونجا تعلق داره (عالم ملکوت )
جایی که کنار خداوندیم و از همه ی بدیها دور
و چنان آرامشی رو اونجا گذروندیم که تو این دنیا هیچ وقت به اون آرامش نمیرسیم
و برای یه مدت کوتاه خدا به ما ماموریت میده تا بیایمو یه زندگی جدید داشته باشم اما دور از او …
دور دور نه
اون همیشه کنارمونه
اما اینجا ما اسیر جسمیم و این نزدیکی رو خیلی موقع ها احساس نمیکنیم و میگیم تو صدای منو نمیشنوی ،تو منو یادت رفته،مگه من بنده تو نیستم …و لب به شکوه و شکایت غافل از اینکه از رگ بهمون نزدیکتره
نا خوداگاه بغض گلومو گرفت خوشحال شدم خیلی…
گمشدمو پیدا کرده بودم
گمشده ی من خدا بود
عشقی که تو قلبم بود عشق به خدا بود
دلتنگیا بهونه ای بود برا برگشتن .
خدایا من نمیخوام بیام من میخوام برگردم
میخوام برگردم همونجای که بودم
کنار تو باشم
از اینجا خسته نیستم اما آرامشو گم کردمو میدونم
که اونجا جا گذاشتم
خدایا می خوام برگردم،کمکم کن

