یااباصالح
شعر سهراب
ريخته سرخ غروب
جابجا بر سر سنگ.
كوه خاموش است.
مي خروشد رود.
مانده در دامن دشت
خرمني رنگ كبود.
سايه آميخته با سايه.
سنگ با سنگ گرفته پيوند.
روز فرسوده به ره مي گذرد.
جلوه گر آمده در چشمانش
نقش اندوه پي يك لبخند.
جغد بر كنگره ها مي خواند.
لاشخورها، سنگين،
از هوا، تك تك ، آيند فرود:
لاشه اي مانده به دشت
كنده منقار ز جا چشمانش،
زير پيشاني او
مانده دو گود كبود.
تيرگي مي آيد.
دشت مي گيرد آرام.
قصه رنگي روز
مي رود رو به تمام.
شاخه ها پژمرده است.
سنگ ها افسرده است.
رود مي نالد.
جغد مي خواند.
غم بياويخته با رنگ غروب.
مي تراود ز لبم قصه سرد:
دلم افسرده در اين تنگ غروب.
غروب
دوقلب
وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد،
هیچ فاصله ای دور نیست،
هیچ زمانی زیاد نیست
و هیچ عشق دیگری
نمی تواند آن دو را از هم دور کند.
محـــــــکم ترین برهـــــان عــــــشق، اعتـــــــــماد است..
کل دنیا هم بگویند دوستم دارند …
فایده ندارد !!!
اما …
دوستت دارم های ” تو “
چه غوغایی می کند …
روحم را تازه می کند !!!
کاش میشد
کاش می شد بچگی را زنده کرد،کودکی
شدکودکانه گریه کرد ،
کاش می شد شعر قهر قهر تا قیامت را سرود،
آن قیامت که دمی بیشتر نبود،
فاصله با کودکی با ما چه کرد،
کاش می شد بچگانه از ته دل خنده
کرد..

