حرفی نیست...

چشم هایم کو، من مسلمان نمی بینم!
دلم نور می خواهد…
دلم مسلمانی می خواهد…
مسلمانی که آدم باشد، اما نه، آدم هم خطا کرد…
این جا من آدمی نمی بینم که به اشتباهش اعتراف کند…
من اصلاً مسلمان نمی بینم…
چشم هایم کو، شاید من باید چشم هایم را بشویم…
حرفی نیست…
ولی تو باور مکن…
زندگی

زندگی
زندگی زیباست
زندگی من با همه تلخی ها و شیرینی هایش…..
برایم لذت بخش است
چون انچیزی ست که خدایم برایم خواسته است…
و از صمیم قلب از تو سپاسگذارم خدای عزیزم…
دوستت دارم …
سلام به تو دوست عزیز.
خوشحالم که دست نوشته هایم را ورق میزنی…
لحظات خوشی را برایت آرزومندم
لحظاتت پر از عطر خدا…
راه خداوند را چگونه پیدا کنیم
روزگاری مردی فاضل زندگی میکرد وهشت سال تمام
مشتاق بود راه خداوند را بیابد؛اوهرروزازدیگران جدا
میشد ودعا میکرد تا روزی با یکی از اولیای خدا و یا
مرشدی آشنا شود. یک روزهمچنان که دعا میکرد، ندایی
به او گفت بهجایی برود ،در آن جا مردی را خواهد دید که
راه حقیقت وخداوند را نشانش خواهد داد. مرد وقتی این
ندا را شنید، بیاندازه مسرور شد و به جایی که به او گفته
شده بود، رفت. در آن جا با دیدن مردی ساده، متواضع
و فقیر با لباسهای مندرس و پاهایی خاک آلود، متعجب شد!
مرد آن اطراف را کاملاً نگاه کرد اما کس دیگری را ندید.
بنابراین به مرد فقیر رو کرد و گفت : روز شما به خیر.
مرد فقیر به آرامی پاسخ داد: هیچوقت روز شری نداشتهام !
پس مرد فاضل گفت: خداوند تو را خوشبخت کند !
مرد فقیر پاسخ داد: هیچگاه بدبخت نبودهام !!!
تعجب مرد فاضل بیشتر شد: همیشه خوشحال باشید…
مرد فقیر پاسخ داد: هیچگاه غمگین نبودهام !!!
مرد فاضل گفت: هیچ سر درنمیآورم. خواهش میکنم
بیشتر به من توضیح دهید. مرد فقیر گفت: با خوشحالی
اینکار را میکنم. تو روزی خیر را برایم آرزو کردی
درحالیکه من هرگز روز شری نداشتهام زیرا درهمهحال،
خدا را ستایش میکنم. اگر باران ببارد یا برف، اگر هوا
خوب باشد یا بد، من همچنان خدا را میپرستم. اگر تحقیر
شوم و هیچ انسانی دوستم نباشد، باز خدا را ستایش میکنم
و از او یاری میخواهم بنابراین هیچگاه روز شری نداشتهام…
تو برایم خوشبختی آرزو کردی در حالیکه من هیچوقت
بدبخت نبودهام زیرا همیشه به درگاه خداوند متوسل بودهام و
میدانم هرگاه که خدا چیزی بر من نازل کند، آن
بهترین است و با خوشحالی هر آنچه را برایم پیشبیاید،
میپذیرم. سلامت یا بیماری، سعادت یا دشمنی، خوشی
یا غم، همه هدیههایی از سوی خداوند هستند… تو برایم
خوشحالی آرزو کردی، در حالیکه من هیچگاه غمگین
نبودهام زیرا عمیقترین آرزوی قلبی من، زندگیکردن
بنا بر خواست و ارادهی خداوند است …
غرور علم
علی (ع) فرموده است : شایسته است انسان عاقل ، خویشتن را از مستی ثروت ، از مستی علم ودانش ، از مستی تمجید و تملّق ، از مستی جوانی مصون نگاه دارد . زیرا هر یک از این مستی ها مسموم و پلیدی دارد که عقل را زائل می کند و آدمی را خفیف و بی شخصیّت مینماید.
منبع : غررالحکم،ص862